قهرمان ميرزا عين السلطنه

1044

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ديدم تا يك سال مرافعه دارم . شبها هيچ كارى نخواهد كرد و متصل دروغ خواهد ساخت . پشيمان شدم . عكس زيادى برداشتند . از عكسها بايد خريدارى نمود . حالا روح هردو مشغول مشاجره و مناظره مىباشند . آقاى عماد السلطنه هم بود اما با امين نظام از دور تماشا مىكردند ، خيليها جرأت نكردند نزديك آمده تماشا كنند . بعضيها منزل رفته احوالشان برهم خورد . اما حال من توفيرى نكرد . كشتن به اين شكل انزجارى نداشت . مردم گفتند خيلى راحت كشته شد . هرگز خوب نبود به اين راحتى كشته شود . هيچ رنج و تعب نديد . صدمه نزدند . اقلا دست و پايش را قطع مىكردند يا از حلق آويزان مىكردند يا شقه مىكردند كه دو سه ساعتى گرفتار صدمه و رنج باشد . تا غروب منزل بودم . باغ بىصفا نشده اگرچه گردوخاك و كثافت طراوت و لطافت به درختها و گل نگذاشته . روى هر برگ درخت دو انگشت خاك نشسته . رنگ ساق و برگ درخت معلوم و پيدا نيست . امسال تابستان نيم ساعت سهل است سه دقيقه باران نيامد . خشك و بدست . همه ساله چندين دفعه بارانهاى خوب مىآمد و كثافت را كم مىكرد . سرنوشت عملهء خلوت دوشنبه هفتم ربيع الاول - عصر روز جمعه چهارم با افخم الدوله دزآشوب باغ فخر الملك رفتيم . خود فخر الملك به لواسان بزرگ چند شبى به گردش و رفع دلتنگى و شكار رفته بود . بيچاره‌ها عادت به سوارى و شكار و ييلاق دارند . حال مدتى است انبارى شده از خانه بيرون نرفته‌اند . براى آنها خيلى تلخ و سخت است . آن تملقاتى كه مردم مىكردند ، آن پول و تعارفات كه شب و روز از در و ديوار مىريخت ، آن مرحمت شاه كه بالاترين نعمتها بود حال به كلى سدّ شده ، احدى اعتنا ندارد و هيچ‌كس احوال نمىپرسد . آن صحبتها و رفاقتها كه باهم داشتند به كلى از ميان رفته . حقيقت وضع خوش خوبى داشتند كه بالاتر از آن تصور نمىشود نمود . روز شنبه عصر را با افخم الدوله منزل شارژدفر هلاند رفتيم . خيلى با من ميانه دارد . عمارت كثيفى كرايه كرده بود . يك ساعت و نيم بوديم . عيال و خواهرش بودند . زنش پيانو زد . صحبت زياد شد . از آنجا كه بيرون آمدم احوال به‌هم خورد . تب و كسالتى عارض شد . روز يكشنبه با حالت كسالت شهر آمدم گنه‌گنه خوردم . حال احوالم بهتر است .